تبليغاتX
شاهرخ بحرالعلومي
سينماي ايران
* گفتگوی روزنامه بانی فیلم با شاهرخ بحرالعلومی

سینمای ایران سفیر بین المللی ندارد

 

* گفتگوی روزنامه بانی فیلم با شاهرخ بحرالعلومی

 

                            

 

شاهرخ بحرالعومی فیلمساز , منتقد و مدیر عامل پرشیا فیلم اولین سایت تخصصی سینمای ایران بوده است. که چند سالی است در شهر  تورنتو کانادا اقامت دارد و در راستای اهداف بین المللی سینامی ایران به فعالیت می پردازد , با خبر شدیم که اخیرا" اولین شبکه سینمایی 24 ساعته  PFPIX  راکه اختصاص به پخش قانونی فیلم های سینمای ایران دارد نیز در کانادا تاسیس کرده است.   

 

همچنین فیلم " فصل خاک" آخرین ساخته او که پیشتر جایزه بهترین فیلم را از جشنواره نیویورک و جایزه ویژه هیات داوران را از جشنواره پورتوریکو به خود اختصاص داده بود نیز هفته گذشته در جشنواره بین المللی دیاسپورا در کانادا به عنوان تنها فیلم ایرانی به بخش منتخب  کوتاه این جشنواره راه پیدا کرد و پس از نمایش عمومی روز شنبه 18 آبان ( 8 نوامبر) در Innis Townhall  تورنتو مورد توجه تماشاگران قرار گرفت و شاهرخ در جلسه پرسش و پاسخ پس از نمایش به سوالات مخاطبان پاسخ داد.

 

از همین رو با او به گفتگویی نشسته ایم که در زیر می خوانید .

 

 

#سوال: قبل از هر چیز از دیاسپورا بگو و اینکه اساسا" این فستیوال چه نوع نگاهی به سینمای ایران و یا اصلا" فیلم های ایرانی داشت؟

 

جشنواره دیاسپورا هشتمین دوره خودش را در شب گذشته پشت سر گذاشت , این جشنواره با اهداف جهانی خود همان طور که از نامش پیداست پیش می رود و تمرکز اصلی اش به جذب فیلم هایی در خصوص مهاجرت و یا زندگی های ناشی از مهاجرت بوده است . فیلم من تنها فیلمی بود که هم نماینده ایران بود در بخش کوتاه این فستیوال و هم نماینده کانادا , چون فیلم های دیگر عموما" از اروپا و کشورهای دیگر بودند ... این جشنواره , جشنواره رقابتی نیست اما فیلم ها مورد نظر سنجی تماشاگران قرار می گیرد و به گفته سران فستیوال , فیلم من مورد توجه تماشاگران واقع شد و خودم هم در جلسهُ پرسش و پاسخ این را کاملا" حس کردم.

 

حنا مخملباف نیز با فیلم "بودا از شرم فرو ریخت " در بخش فیلم های بلند, دیگر فیلمساز ایرانی این فستیوال بود همچنین شاهین پرهامی با فیلم "چهره ها " نیز در بخش فیلم بلند حضور داشت .

 

من بر این باورهستم هر فستیوال بین المللی جهان نمیتواند به سینمای ایران بی تفاوت باشد حتی جشنواره هایی که به هر دلیلی بدشان نمی آید که سینمای ایران را نادیده بگیرند در عمل نتوانسته اند به توانائی و تاثیر فیلم ایرانی بر روی مخاطب بین المللی کم توجه باشند ...

 

 

#سوال: پس چرا به لحاظ آماری سینمای ایران در جشنواره های معتبر جهان موفقیت سالهای گذشته را ندارد؟

 

من فکر می کنم که ما کار سازمان یافته و مدون در این خصوص انجام نداده ایم , پل ارتباطی فیلم سازان ایرانی و فیلم های ایرانی با جشنواره های جهانی در دههُ گذشته عمدتا" بنیاد سینمایی فارابی بوده است . این بنیاد با هزاران وظیفه ُ مختلف یک بخش بین الملل هم دارد که به این مهم رسیدگی می کند ولی مگر امیر اسفندیاری و همکارانش تا چه حد می توانستند موثر و موفق باشند ؟ موفقیت 15 سال اخیر سینمای ایران را باید تا حد قابل توجهی پای امور بین الملل فارابی گذاشت قبلا" این گونه نبود , جشنواره های جهانی اصطلاحا" از دست فیلم نمی گرفتند بلکه از تشکل های معتبر شناخته شده هر کشور فیلم        می گرفتند و به فیلم های ارسالی این تشکل های پخش بین المللی توجه بیشتری می کردند , اما با تثبیت موقعیت سینمای ایران در دههُ گذشته و اخذ جوایز بی شمار , ناگهان توجه به سینمای ایران بیشتر از قبل شد و دیگر جشنواره های جهانی از دست فیلم ساز یا تهیه کننده هم فیلم می گرفتند و بعضا" این فیلم ها هم موفق عمل می کردند.

 

نکته اینجا است که سینمای ایران سفیران بین الملل مناسبی چندان در خارج از کشور نداشته است که بتوانند نمایندگان مستقل سینمای ایران در جشنواره های مختلف جهانی باشند و در شناسایی سینمای ایران اعم از کیفیت و کمیت گام های مداوم و سازمان یافته ای را بردارند ...

 

مگر فارابی چقدر فرصت داردکه بخواهد با همهُ جشنواره های جهان برای راهیابی فیلم های ایرانی مکاتبه کند و در همهُ این جشنوارها حاضر شود!

 

این وظیفه باید به نمایندگان خارجی واگذار شود , چه بسا که شاید نمایندگان خارجی به صرف زندگی در میان مخاطبان غیر ایرانی بهتر بتوانند مبلغ مناسبی برای سینمای کشورمان باشند ...

 

الان یکی از کارهای پرشیا فیلم ( شرکت ما در کانادا) همین است , با توجه به سابقهُ همکاری که دفتر ما با جشنواره های کانادایی دارد ما سعی کرده ایم فیلم های مختلفی را به این جشنواره ها معرفی کنیم و یا بعضا" پیش آمده که در جشنواره ای که فیلم ایرانی حضور داشته و سازندهُ فیلم نبوده رفتیم و در جلسه پرسش و پاسخ از فیلم حرف زدیم , اگر لازم بوده دفاع کردیم و سعی کردیم معرف مناسبی برای سینمای کشورمان باشیم ,تا عزت و توانائی های سینماگران ایرانی بیشتر از پیش به چشم بیاید ...

 

و همچنین بستر سازی مناسبی برای اکران بین المللی فیلم های ایرانی فراهم شود .

 

 

#سوال: با خبر شدیم که پرشیا فیلم در کانادا و آمریکا نمایش فیلم های ایرانی را نیز به طور هم زمان برگزار می کند کمی در این خصوص توضیح بده .

 

مهمترین کاری که در راستای اکران بین المللی انجام گرفته این بوده است که تا پیش از این سینماهای درجهُ 3 و 4 بعضا" یک فیلم ایرانی را برای دو روز یا نهایت 5 روز اکران می کردند مثلا" در شهر تورنتو فیلم " مار مولک " را در سینمای فیلم های هندی در منطقهُ هندی ها به نملیش گذاشتند و یا فیلم " دوئل " را در جایی نشان دادند که نه تنها تجهیزات نمابشی سینما مناسب نبود بلکه از محل زندگی ایرانیان فاصلهُ بسیار زیادی داشت , اما ما فیلم هایمان را در بهنرین سینمای تورنتو که دارای 10 سالن سینما که از مجهزترین امکانات نمایش فیلم برخوردار است در کنار فیلم های روز سینمای هالیوود و جهان به اکران در آوردیم و همزمان در شهرهای مختلف آمریکا و کانادا هموطنان توانسته اند فیلم های ایرانی را در بهترین سینما ها مشاهده کنند.

 

البته irmovie با مدیریت امیر کلانتری در آمریکا همکاری بسیار مناسبی با پرشیا فیلم داشته است .                                        به طور مثال فیلم دایره زنگی همزمان در امارات – آمریکا و کانادا روی پرده رفت و بخش کانادا را ما همکاری کردیم ,   و از خبررسانی و کار تبلیغاتی گرفته تا کارهای دیگر اکران و پس از اکران DVD  فیلم ها همزمان با پخش ایران وارد شبکهُ نمایش خانگی خارج از کشور شده اند.

 

در حال حضر تعامل بسیار خوبی بین پرشیا فیلم و امیر کلانتری وجود دارد و حتی در راستای ثبت حق و حقوق فیلمسازان ایران در جهان هم کارهای بزرگی انجام شده است .

 

 

#سوال: ثبت کپی رایت فیلم های سینمای ایران سالهای سال است که موضوع اصلی سینمای ایران در خارج بوده اما     هیچ گاه جز چند مورد موفقیتی در این راه دیده نشد, چرا؟

 

من افتخار دارم خدمتتان عرض کنم که بیش از 2 سال بنده و همکارانم وقت صرف این موضوع کردیم , با وکلای مجرب بین المللی این بخش ارتباط برقرار کردیم و از ایشان کمک گرفتیم و در حال حاضر شرایطی فراهم شده که فیلم های سینمای کشورمان در خارج از کشور ثبت شود و گواهی ثبت کپی رایت جهانی دریافت کند , مثلا" فیلم "رئیس" ساختهُ مسعود کیمیایی را بنده در ادارهُ دارایی های فرهنگی و هنری در دولت کانادا ثبت کردم و یا  " محاکمه "  ساختهُ  ایرج قادری محصول هدایت فیلم را گواهی ثبت کپی رایت گرفتم و چون کانادا عضو انجمن جهانی کپی رایت هست این کپی رایت در تمام دنیا محکم و صاحب نفوذ است برای تمامی دادگاهها . اما ما به این هم بسنده نکردیم و جهت برخورد با متخلفین آمریکا به توصیهُ امیر کلانتری در آمریکا هم جداگانه ثبت کپی رایت می کنیم و در صورت بروز هر گونه تخلف در کشور محل تخلف طرح دعوی می کنیم , جا دارد از حمایت های بی دریغ هدایت فیلم مرتضی شایسته و تهیه کنندگان عزیزی که به بنده اطمینان  کرده اند و ما را وکیل آثار خود در خارج از کشور کرده اند تشکر کنم چون بدون حمایت ایشان , این مهم شکل نمی گرفت . بد نیست بدانید که به استناد ثبت کپی رایت ها ما علیه اکثر تلویزیونهای لس آنجلسی طرح دعوی کرده ایم و یکی دو تلویزیون کانادایی در بعضی از موارد حتی همکار عزیز بنده  آقای کلانتری یکی دو تلویزیون فارسی زبان را به تعطیلی کشانده است !

 

و در حال حاضر سعی داریم سایت های اینترنتی که اقدام به پخش غیر قانونی فیلم های سینمایی می نمایند را هم ردیابی کنیم تا در صورت امکان بتوانیم  IP  هایشان را با حکم دادگاه قطع کنیم , مهم ترین این سایت ها , سایتی است که از داخل ایران Upload و بار گذاری می شود و متاسفانه نام ایران را هم در عنوان خود دارد , به اخطارها توجهی ندارد , اما من به شما قول می دهم در آینده نزدیک این سایت ها را هم بتوانیم مسدود کنیم به استناد به همین گواهینامهُ کپی رایت بین المللی .

 

کاری که ما دو, سه نفر انجام می دهیم کاری است که باید یک تشکل یا سازمان پیگیری کند و انجام دهد اما در چنین شرایطی که بیش از 40 سال آثار سینمای ایران در خارج از کشور در هر سوپر مارکتی کپی می شود و با کیفیت نازل در کنار برنج صدری اعلا و گلاب قمصر کاشان به فروش می رسد من و امثال من نمی توانیم ساکت باشیم و تا حد قابل توجهی با این موضوع مقابله کردیم ,  

 

 

 #سوال: مگر پلیس شما را با استناد به کپی رایت حمایت نمی کند ؟

 

چرا اما در کانادا به شیوهُ دیگری است , بدینصورت که پس از اخطار کتبی توسط وکیل ما به متخلف , اگر مجددا" متخلف به کار خود ادامه داد ما به پلیس اطلاع می دهیم و پلیس ظرف مدت 3 روز پس از اطلاع رسانی وکیلمان وارد عمل می شود , مثل ایران در بدو تخلف با متخلف پخش غیر قانونی  بر خورد نمی شود .

 

اما بنده و همکارانم به قانون آمریکای شمالی احترام می گذاریم و از حمایت مجموعهُ پلیس تورنتو و منطقهُ یورک هم نهایت تشکر را داریم و مهم این است که متخلفین می دانند که دیگر نمی توانند مثل گذشته 40 سال " گاو " مهرجویی را کپی کنند و بفروشند بی اینکه یک دلار به تهیه کننده پرداخت کرده باشند .

 

پرشیا فیلم با هیچ متخلفی شوخی ندارد.

 

 

#سوال: این شبکه تلویزیونی سینمایی PFPIX که به عنوان اولین کانال فیلم های سینمای ایران راه اندازی کرده ای چیست و چگونه فعالیت دارد؟

 

من بارها و بارها در مقالات و مصاحبه های مختلف از مردم عزیز هم وطن خارج کشود در خواست می کردم که فیلم های کپی شدهُ سینمای ایران را به طریقهُ غیر قانونی نه ببینید و نه خریداری کنید . در همین راستا همه از ما می پرسیدندپس ما چی ببینیم , و من بجز چند فیلمی که در سال آن هم با سرمایهُ شخصی خریداری می کنم و پس از اکران سینماها به شبکه DVD  می فرستم جوابی نداشتم , چرا که هموطنان عزیز و حتی غیر ایرانیان نیز در غرب علاقه بسیاری به فیلم های ایرانی دارند و داشته اند , 5-6 فیلم من در سال و 10 – 12 فیلم آقای کلانتری در هر سال با نیاز بینندهُ ساکن خارج هماهنگی نداشت , لذا بر این شدم که یک تلویزیون قانونی راه اندازی کنم که اقدام به پخش فیلم های سینمای ایران کند و در آمد حاصل از آگهی های بین فیلم ها هم متعلق به تهیه کنندگان باشد و در قبال حق پخش به تهیه کنندهُ فیلم ها پرداخت شود. و سعی    کرده ام از آگهی های خارجی استفاده کنیم تا بتوانیم غیر ایرانیان را هم به سمت این فیلم ها دعوت کنیم ...

 

شاید بد نباشد بدانید که بعد از هر فیلم 15 دقیقه تفسیر و تحلیل فیلم را داریم و بعد آگهی فیلم های دیگر خصوصا" فیلم های روز سینمای کشورمان را. که هر دو ساعت فیلم بعدی شروع می شود یعنی 6 فیلم در 12 ساعت , ضمنا" ما تنها شبکه ای هستیم که هیچ فیلم سینمایی را قطع نمی کنیم برای پخش آگهی , بلکه کل فیلم از تیتراژ اول تا آخر پخش می شود و تبلیغات فقط پس از پایان فیلم ها قرار دارد .

 

 

#سوال: چرا PFPIX ؟

 

نمی دانم چقدر با مقوله IP TV  آشنا هستید , اما امروز در تلویزیونهای اینترنتی جهانی PIX  در عنوانشان نشان دهندهُ نوع کاربری تکنولوژی این رسانه ها است مثل Apple PIX ما چی مون از Apple  کمتره ( با خنده)  و PF هم مخفف پرشیا فیلم است .

 

جا دارد من اضافه کنم ما سعی کرده ایم که بازار فروش مناسبی را هم برای فیلم های سینمایی کشورمان به تلویزیونهای خارجی هموار کنیم و در نظر داریم سینمای ایران بتواند ازاین  پس فیلم هایش را به شبکه های کابلی و غیر کابلی تلویزیونی انگلیسی زبان هم ارائه کند و تا حدی در آمد خارجی هم سینما, داشته باشد .

 

امیدوارم با حمایت های لازم تهیه کنندگان و توزیع کنندگان و سینماگران بتوانیم این کار را هم انجام دهیم .

 

 

#سوال: پس با این همه کار و مشغله ای که فراهم کردی , فیلمسازی را چه خواهی کرد , با توجه به این که می دانم فیلم ساختن برایت خیلی مهم است ؟

 

طبیعتا" در یکی دو سال اخیر به جز "فصل خاک" نتوانستم کاری انجام دهم البته یکی , دو سناریو دارم که حتما" می خواهم کار کنم یکی همان قصهُ  " سپرده به زمین " است که بر اساس داریوش ارجمند و مهتاب کرامتی نوشته ام هر کسی که خوانده اعتقاد داشته فیلمنلمهُ متفاوتی است ...

 

دیگری قصه ای است که بر اساس طرحی از یکی از دوستانم نوشتم که در خصوص سال 37 ورود تلویزیون به ایران است و همچنین یک سناریوی جدیدی دارم که فعلا" " تصادف با دوچرخه " نام دارد . طبیعتا" در این مدت گرفتار کارهای اکران و کپی رایت و DVD  فیلم ها بودم از اول سال تا کنون بیش از 4 فیلم در کانادا اکران کردیم و پس از اکران که هر کدام بیش از 2 هفته براکران سینماهای Empire Theater  بود بعد از آن تولید و توزیع DVD  و هماهنگی با ایران و شبکهُ ویدئویی همهُ وقت ما را به خود گرفت و همین طور بر خورد با متخلفین خورده پا تا لس آنجلسی ها ...

 

اما به زودی جهت دریافت پروانه ساخت فیلم بلند سینمایی ام اقدام خواهم کرد ضمنا" صحبت هایی را با تهیه کننده ام انجام دادم که ترجیح میدهم پس از جدی شدن ماجرا خدمتتان بگویم ... ولی مطمئنا" امسال فیلم خواهم ساخت .

 

 

#سوال: در این سالهای اخیر می گویند ایرانیان خارج از کشور توجه بسیار زیادی هم به سریال ها و مجموعه های تلویزیونی نشان داده اند این مجموعه ها چگونه در آنجا توزیع می شود , ایا مثل فیلم ها با نظارت بخش و گروهی یا اینکه به صورت قاچاق و غیر قانونی ؟

 

اتفاقا" من یکی دو ماه قبل با تلویزیون سراسری کانادا در شهر مونتریال یک گفتگو داشتم که همین سوال شما را از من پرسیدند , در جوابشان گفتم مهندس ضرغامی و مجموعهُ مدیران تلویزیون در سالهای اخیر یک تحول عجیبی را در تولیدات رسانهُ ملی ایجاد کرده اند که مدیریت ایشان قابل ستایش است بد نیست بدانبد که پر بیننده ترین تلویزیون های فارسی زبان خارج از کشور شبکه های صدا و سیما هستند و پیش یبنی ما این است که ایرانیان و فارسی زبانان سراسر جهان تا سالهای آتی هیچ شبکه فارسی زبان دیگری را به جز صدا و سیما نگاه نخواهند کرد , آمار و ارقام مشاهدات برنامه های صدا و سیما بر روی سایت های متخلف , قابل ارائه است و وجود دارد . این ارقام نشان می دهد که ایرانیان خارج از کشور بدلبل سرعت بالای اینترنت اکثرا" سریالها را از طریق Watch Online یعنی پخش همزمان می بینند در بخش نمابش قانونی هم باید بگویم متاسفانه به صورت غیر قانونی این تله فیلم های سیما فیلم و سریالهای تلویزیونی کپی می شود و در فروشگاهها فروخته می شود .

 

بعضا" کپی غیر قانونی این آثار توسط شرکتهای آمریکایی لس آنجلسی به بازار آمده و جالب تر از همه اینکه بر پشت DVD           های غیر قانونی شرکت های مذکور اخطار به متخلفین را هم گذاشته اند و در پیگیری های که انجام شد , متوجه شدیم که متاسفانه یکی ار کسانی که ادعا می کند روزی تهیه کنندهُ سینما در ایران بوده اقدام به این کار غیر قانونی کرده است ...بدنیست بدانید پخش سریالهای تلویزیون از شبکه های ماهواره ای لس آنجلس در بین ایرانیان خارج کشور واکنش منفی دارد , چرا که اولا" این رسانه ها شعور پخش این آثار را ندارند این کاملا" از برنامه های قبل و بعد این سریال ها پیدا است و دوم اینکه سریالها با کیفیت نازل پخش می شود که مردم ترجیح میدهند از طریق جام جم 1 یا 2 و یا Boxهای جدید اینترنتی با سرعت قوی این شبکع ها را ببینند ...

 

آرزو می کنم در آیندهُ نزدیک همهُ آثار تلویزیون هم ثبت کپی رایت شود تا بلکه بازار متخلفین این بخش هم کساد شود چه بسا که خیلی از شبکه های لس آنجلسی به تعطیلی کشیده خواهند شد . چون نخواهند توانست خسارت صدا و سیما را بپردازند .

 

 

#سوال: فیلم بعدی که اکران خواهی کرد چیست ودر کجا اکران می شود ؟

 

فیلم " همیشه پای یک زن در میان است" را در هفتهُ آتی در آمریکا و کانادا اکران می کنیم ,پخش جهانی فیلم مربوط به ما نیست اما پرشیا فیلم به پخش بهتر این فیلم در کانادا کمک می کند و پس از آن هم " کنعان " را همزمان در امارات – آمریکا و کانادا پرشیا فیلم پخش خواهد کرد .

 

 

#سوال: در سایت جشنوارهُ بین المللی رشد نام تورا به عنوان نماینده این جشنواره در کانادا دیدیم , برای این جشنواره چه کاری انجام می -دهی ؟

 

من یک ارادت خاصی به آقای امیر هاشمی دارم  مدیر اجرایی رشد , و ایشان را از قبل می شناسم , ایشان از من خواستند که نماینده اشان باشم در کانادا و برایشان فیلم انتخاب کنم من هم امسال بیش از 30 فیلم برگزیدهُ جهانی را در جشنواره های مختلف کانادا و بازارهای فیلم با مضمون و اهداف چشنوارهُ رشد انتخاب کردم که بخشی به جشنوارهُ امسال رسید و بخشی در سال آینده حضور خواهند داشت .

 

 

#سوال: شنیدیم چند تن از سینماگران در کانادا دفتر سینمایی راه اندازی کرده اند و قصد تولیدات مشترک دارند کمی در خصوص تولید بگو .

 

ثبت شرکت در کانادا کار سختی نیست اما ایجاد یک شرکت مشخص که کار تولید بین المللی و یا پخش و توزیع انجام دهد خیلی هم ساده نیست , متاسفانه برخی از عزیزان هنرمندان و سینماگران را اشتباه راهنمایی می کنند , ممکن است یک اسم ثبت کرده باشند ولی گرفتن مجوز پخش و تولید فیلم یا اساسا" Film production  فعال , شرایط خاص خودش را دارد , اولا" مدیران شرکت باید اقامت کانادا را داشته باشند وثانیا" گذراندن مراحل قانونی ای که در ادارهُ ثبت شرکت های استان   پا بر جا است را باید در پیش بگیرند.

 

امیدوارم دوستان سینماگر بتوانند این کار را انجام دهند و ما اعلام می کنیم پرشیا فیلم هر کمکی که بتواند در این زمینه هم به فیلمسازان و تهیه کنندگان و همکاران عزیز خواهد نمود .

 

 

#سوال: حرف آخر ...

 

در پایان از بانی فیلم تشکر می کنم و ای کاش سایت روزنامه بتواند به صورت HTML  فعال شود تا صفحات را فقط به صورت PDF نبینیم , شما در کانادا بیننده و خوانندهُ زیادی دارید و خیلی از مراجعه کنندگان به سایت ما از سایت ما وارد سایت بانی فیلم می شوند ...

 

در پایان باز هم از همهُ آنهایی که برای سر بلندی سینمای نجیب ایران در جهان با ما همراه و همگام بوده اند سپاسگزاری  می کنم به خصوص از همسرم و پرسنل پرشیا فیلم و هم وطنان عزیزم در کانادا .

 

 

 

+ نوشته شده در  سی ام آبان 1387ساعت 8:23 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 

مدیر عامل پرشیا فیلم با تقدیر از برنامه‌های صدا و سیما مدیریت ضرغامی را دوران ه طلایی‌ صدا و سیما نامید و یاد آور شد یک شور و اشتیاق  همه گیر در بین ایرانیان خارج از کشور نسبت به برنمهای صدا و سیما دیده میشود و ما سراغ داریم افرادی را که سالها از ایران دور بودند اما تلویزیون ایران را به هر تلویزیون ه دیگری ترجیح میدهند و با تدبیری که برای تماشای قانونی‌ برنامه‌های صدا و سیما در شبکهٔ جهانی‌ اینترنت اندیشیده شده ما  پیش بینی‌ می‌کنیم تا ۲سال آتی فارسی‌ زبانان سراسر جهان جز شبکه‌های صدا و سیما به شبکه دیگری تمایل نخواهند داشت این که شبکهه‌های ماهواریی فارسی‌ ساکن  لوس آنجلس سریالها و فیلمهای ایرانی‌ را به نمایش گذشته اند بر روی تماشاگران ایرانی‌ تاثیر منفی‌ داشته  هم به لحاظ عدم کیفیت هم به لحاظه عدم شعور ارائه این برنامه‌ها از این رسانه ها.

وی در پاسخ خبرنگاری که از  تفاوت   دوران مدیریت ضرغامی پرسید گفت: ضرغامی  با حمایت از آثار  متفاوت و سلایق مختلف تنوع بی‌ سابقه‌ای را در شبکه‌ها ایجاد کرده است

و همواره از آنچه که در زیر مجموعه سازمان اتفاق افتاده دفاع کرده است.

 

نمایندهٔ رسمی اتحادیه تهیه کنندگان سینما  در ادامه یاد آور شد بنده به عنوان وکیل تام الاختیار اتحادیه  با این رسانه‌ها به دلیل پخش فیلمهای سینما برخورد قانونی‌ خواهم کرد چون فیلمها از طریق پرشیا فیلم در کانادا ثبت کپی‌ رایت  شده است  و به احدی  اجازهٔ سو استفاده از منافع  این اتحادیه را  نخواهیم  داد.

ما سعی‌ خواهیم کرد این فیلمها به طریقهٔ قانونی‌ در سراسر جهان در دسترس تمشاگران  قرار بگیرد و با پخش کنندگان غیر قانونی‌ برخورد کرده ایم و می‌کنیم 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 2:26 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 

یاد ایام(قسمت ۵ )

کیمیایی، پا به پای انقلابیون



با فرا رسیدن 22 بهمن و برچیده شدن آخرین آثار و جرثومه های نظامی در میدان هفت حوض نارمک به تمامی انقلابیون و رزمندگانی که انقلاب را به پیروزی رسانیده بودند دستور داده شد که همه بر سر اسلحه های خود گل بزنند من در کنار حاج آقا موسوی پیش نماز مسجد هفت حوض نارمک و از انقلابیون در فکر تهیه گل و راهپیمایی پیروزی شرق تهران بودیم که در کمال تعجب چند اتومبیل فولکس استیشن در حالی که انباشته از گلهای میخک بود خودشان را به ما رسانیدند!


لحظه ای بعد تمامی سلاح های در دست برو بچه ها و مردم انقلابی شاخه ای میخک نیز بر لوله خود داشتند مردم با اسپند و ذبح گوسفند و توزیع نقل و شیرینی پیروزی انقلاب را جشن گرفته بودند و من پس از شرکت در مراسم طولانی آن روز دوباره به تلویزیون و سرکار خود برگشتم آن شب حساسیت بسیار زیادی بود و از ناحیه چند تیربار و توپ صد و پنج ساختمانهای تلویزیون در دو سه مورد به گلوله بسته شد (از محلی که امروز پارک ملت است) در شهر جشن و پیروزی و پایکوبی ولی من و افرادم با همافران دلیر و از جان گذشته شب سختی را گذرانیدم هر چند که سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق و حزب توده اصرار به حضور در کنار ما و کمک به من و افرادم را در حفظ رادیو و تلویزیون داشتند، علت مدارای من آنروزها با سازمان مجاهدین خلق و عدم حذف فیزیکی آنها فقط به آقای طالقانی و مهندس بازرگان برمی گشت تمامی تشکل های مسلمان انقلابی به نوعی به مهندس و آقای طالقانی مربوط بود حتی التقاط اسلام و کمونیسم هم مربوط به این دو بود چون اصلا تشکیل سازمان مجاهدین خلق هم به سال 1344 توسط دانشجویانی صورت گرفت که در دهه سی در نهضت مقاوم ملی و سپس در نهضت آزادی تجربه سیاسی اندوخته بودند.


محمد حنیف نژاد، سعید محسن، حسن نیک بین هسته اولیه سازمان را تشکیل و اندکی بعد بدیع زادگان، باکری، علی مشکین فام، ناصر صادقی، علی میهن دوست، حسین روحانی و عده ای دیگر به آن پیوستند اما بعدها همانطور که کادر رهبری سازمان مهندس بازرگان را خائن به آرمانهای سازمان تشخیص داد و او را بورژوازی سازش کار نامید بازرگان هم از هر گونه همکاری با آن به لحاظ تحلیل های غلط خودداری کرد اما آقای طالقانی همچنان با رافت بیشتری به آنان می نگریست ـ اما هرگاه که عوامل سازمان به من مراجعه می کردند در مغزم چراغ قرمزهایی روشن می شد که فقط به فکر حذف فیزیکی آنها بودم؟! تلویزیون قوام بهتری یافته بود و با مذاکراتی که با مهندس پیراینده مدیر شبکه دوم تلویزیون (تلویزیون فقط سه شبکه بود؛ شبکه یک، شبکه دو، آموزشی قرار بر این شد مسئولیت برنامه های شبکه دوم به لحاظ پخش و سرپرستی به مسعود کیمیایی کارگردان سرشناس سینما که در میان جوانان به انقلابی چپ معروف بود تحول شود


 به مسعود کیمیایی خبر دادیم تا به تلویزیون بیاید، بر عکس دیگران که از میهن متواری بودند، کیمیایی در تهران و در کنار و متن انقلاب حاضر بود و با اتومبیلی که با دنبالش فرستادیم ساعت 4 بعدازظهر پنجشنبه هفته بعد  22 بهمن به تلویزیون آمد، مسعود کیمیایی تصادفا پولیور یقه اسکی بافتنی قرمز رنگی پوشیده بود که توده ای های شاغل در تلویزیون و مجاهدین جارو نشده این مسئله را سیاسی محض تلقی و در یارگیری، مسعود کیمیایی را به سمت خود دانسته و فکرشان و تظاهرات بیرونی فکرشان این شد که شبکه دوم دست کمونیست ها و یا توده ای هاست! که با بخش برنامه ها معلوم شد که خواب و خیالی بیشتر ندیده بودند.


خاطرات سيد ابراهيم بحرالعلومي از روز هاي انقلاب

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1387ساعت 3:33 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 

خاطرات سيد ابراهيم بحرالعلومي از روز هاي انقلاب

خلخالی قصد از بین بردن آرشیو صداوسیما را داشت!

یاد ایام
یاد باد آن روزگاران یاد باد


روز بیستم بهمن ماه تقریبا یک هفته ای بود که رهبر انقلاب در مدرسه علوی مستقر بود و مردم فوج فوج در دستجات بیشمار انسانی که به موج های بزرگی از زنان و مردان شبیه بود به دیدن ایشان می آمدند مدرسه محل تلاقی امام و امت بود گویی امواج این تلاقی بود که وارد مدرسه می شد و روز بیست و دوم شکل مدرسه تغییر کرد چون مردم انقلابی به عنوان تنها کانونی که می شناختند هم عوامل رژیم و هم اموال گران قیمت و ارزشی قابل حمل را به مدرسه می آوردند ـ مدرسه ای که فقط امکانات یک مدرسه را داشت و نه بیشتر، ابتلا این گونه افراد را در طبقه همکف جا دادند اما فضا کفایت نکرد در طبقه دوم مدرسه و در اتاق معاون مدرسه هم رهبر انقلاب مستقر شده بود این اتاق برحسب موقعیت پنجره ای به حیاط داشت تا به طبق روش کنترلی معاونین مدرسه هر لحظه از پنجره بتواند شاگردان ورودی و خروجی به حیاط مدرسه یا تجمع های آنان را بپابد و کنترل کند این پنجره به روزهای انقلاب پنجره ای به طلوع بود، پنجره ای رو به دیدارها و قابی برای تجدید دیدار علیرغم دستوری که صادر شده بود قرار نبود روز 22 بهمن سلاح و مهمات یگان های افتاده به دست مردم به مدرسه آورده شود چون جایی برای انبار و تحویل و تحول به توسط آقای ناطق نوری نبود!


اما تب و تاب مردم انقلابی گوش شنوای کمتر داشت و اسلحه و مهمات همچنان در کنار اموال قابل حمل و نقل گرانقیمت به سوی مدرسه سرازیر بود بر و بچه های انقلابی مستقر در میدان شوش خبر آوردند فردی از قم تانکی را آورده و جلوی او را در میدان  شوش گرفته اند و می گوید من نذر کرده ام تا رهبر انقلاب را سوار بر این تانک به قم و در منزلشان ببرم درگیری ظاهرا قشنگی کنار نذر قشنگتری بود ولی این همه حوادث عجیب و غریب و خواسته های جوراجور و گوناگون نظم کار را در مدرسه علوی بهم ریخته بود، اوضاع در حدی شد که مدرسه هم از تحویل گرفتن اسلحه و مهمات و هم اموال گرانقیمت افراد متواری و پنهان شده خود را عاجز اعلام و اظهار شد نه اسلحه به مدرسه بیاورید و نه اموال و به افرادی هم که امرای ارتش و نمایندگان مجلس و عوامل رژیم را به مدرسه می آوردند حاج مهدی عراقی شهید عزیز در بلندگویی دمید که همه افراد و کمیته استقبال بدانند که مدرسه جایی برای نگهداری افراد رژیم ندارد و نه حتی شعبان جعفری و نه اردشیر زاهدی را اگر دیدید به مدرسه نیاورید و این درست زمانی گفته شد که هشت شعبان جعفری در مدرسه بودند و همه با سر طاس و ریش خظاب بسته توپی در حالی که هیچکدام شعبان جعفری نبودند!


مدیرکل گمرگ وقت "هاجوی" نام داشت مردم انقلابی چهار پنج نفر حاجبی را به مدرسه آورده بودند از جمله پروفسور حاجبی پزشک و متخصص زنان و زیبایی و تغذیه که من به محض دیدن ایشان دوستان انقلابی را مطلع ساختم که اولا کسی که به دنبالش هستیم "هاجوی" است نه "حاجبی" ثانیا کارمند گمرک است و نه پزشک! از این دست اشتباهات زیاد صورت گرفت و متاسفانه می گرفت!


شیخ الاسلامی از همکاران من در تلویزیون خبر داد آقای "خلخالی" به اتفاق جعفر خواهرزاده اش به تلویزیون آمده و سراغ آرشیو فیلم های شاه! (خبری) و ترانه ها و آهنگ هایی را می گیرند، بلافاصله پشت موتورسیکلتی پریده و خودم را به جام جم رسانیدم اگر یک ربع دیرتر می رسیدم به لحاظ تشخیص آقای "خلخالی" فیلم هایی که امروز در آرشیو نگهداری می شود و یا بایگانی موسیقی که صدای خوانندگان زن بر آنهاست همه معدوم شده بود و به لطف خدا بایگانی و آرشیو حفظ شد و از تلویزیون حتی یک کاست نوار هم فیلم نشد. 

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1387ساعت 3:27 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 
 

 

خاطرات سيد ابراهيم بحرالعلومي از روز هاي انقلاب

یاد ایام (قسمت سوم )

یاد ایام
یاد باد آنروزگاران یاد باد
از روز هفدهم تا روز  بیست ودوم بهمن اتفاقات زیادی در متن و حاشیه انقلاب افتاد که هر کدام تاریخی دگرگونه بود "آقای ناطق نوری" مسئول جمع آوری سلاح و مهمات بودند و سلاحهای پادگان ها و کلانتریها که به دست مردم افتاده بود کم کم در مدرسه علوی جمع آوری و به تحویل آقای ناطق نوری می رسید مهمترین مسئله من در تلویزیون تعدادی رادیو آماتور و فرستنده های مزاحم بودند که در کار رادیو و تلویزیون اخلال می کردند ولی از آنجایی که خدا همراه انقلاب بود جوان دانشمندی به نام آقای علمداری داوطلبانه خود را به تلویزیون و به من معرفی و کار خنثی کردن رادیوهای مزاحم (فرستنده های ضدانقلاب) را برعهده گرفت ظرف روزهای هیجدهم تا بیست و یکم بهمن ماه در منطقه گیشا 8 فرستنده مزاحم آماتور را از کار انداختیم و این موفقیت بزرگی برای تیم حراست و حفاظت صدا و سیما و خصوصا برای شخص گمارده حضرت امام بود.
صبح روز هیجدهم بهمن ماه ساعت 5 صبح وقتی وارد جام جم می شدیم سر جام جم سنگر سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق را دیدم که برقرار و آرم سازمان به رنگ قرمز روی پارچه سفید بر روی سنگر و رو به خیابان ولی عصر خودنمایی می کند تیرباری رو به خیابان هدف گیری و دو نفر داخل سنگر بودند  بلافاصله با همافران "عابدینی" و "فریضه" تماس گرفتم از استقرار سنگر بی اطلاعی کردند، به محض رسیدن به اتاقم که در ضلع سمت راست و بعد از  ساختمان فعلی بانک و ملاقاتها قرار داشت سنگرنشینان را دعوت به اتاقم کردم و علت استقرارشان را در حالی که رادیو و تلویزیون محافظین لازم راداشت پرسشگر شدم گفتند با دفتر حضرت آیت الله طالقانی هماهنگ شده . . .

بلادرنگ عازم پیچ شمیران و دفتر حضرت ایت الله طالقانی شدم، آقای طالقانی با سفیر شوروی (روسیه فعلی) دیدار داشتند و بسیار عصبانی بودند تا جایی که سیگار روشن میان انگشتان خود را فراموش کرده بودند به محض دیدن من فرمدند چه کاری پیش آمده نزدیک تر رفتم و در گوششان گفتم صلاح نیست مجاهدین با توجه به سمپات هایی که دارند در تلویزیون باشند! گفتند با قطب زاده هماهنگ شده عرض کردم مسئولیت حراست و حفاظت رئیس سازمان هم با منست و اینجا من تصمیم می گیرم به احترام اسم شما و شخص شما همه آنها را خلع سلاح نکردم دستور بدهید سنگرشان را از ورودی جام جم جمع کنند. گفتند من این کار را نمی کنم، خداحافظی کرده به سازمان برگشتم شب ساعت 2 بامداد با پاس 2 (نگهبانی شیفت 2) سنگرنشینان مجاهدین خلق را در جام جم خلع سلاح و با نوشتن نامه ای برای حضرت آیت الله طالقانی که به نیروی این برادران در نقاط حساس تری احتیاج است، سنگر آنان را از ورودی جام جم پاک که ماسه های ریخته از گونی های سنگر را هم دستور دادم جارو کردند "رسول صدرعاملی" شاهد این ماجرا بود که حتی یک دانه ماسه هم نماند!

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1387ساعت 3:24 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 
 

خاطرات سيد ابراهيم بحرالعلومي از روز هاي انقلاب

ياد ايام(قسمت دوم)


 


یاد باد آن روزگاران یاد باد ...


 

بين روزهاي12بهمن و17بهمن هم درزمان وهم در مكان اتفاقات بسيار زيادي افتاد ازطرفي ماه وسطي زمستان از طراوت وگرماي مطبوعي بهره مند شده كه شعارنويسان وشعار سازان دركنارشعارهاي مختلفي كه روزانه از مدرسه علوي ومسجد قبا به داخل شهر سرازير مي شد شعاري هم در رابطه با طبيعت ساخته بودند كه به كوري چشم شاه زمستونم بهاره وواقعا درآب وهواي مطبوعي شرايط به نحوي به نفع انقلابيون چرخيدكه درطرفه العيني همه چيز دگر گون شدودرروز17 بهمن ماه مردمي كه حكومت نظامي را شكسته بودند با ريختن به خيابانهاو خصوصا نقاط حساسي چون راديووتلويزيون آخرين پايگاههاي نظام شاهنشاهي را به هم ريختند و بوق تبليغات پوچ خوابيد.


 


...ساعت پنج بعدازظهر روز هفدهم بهمن است تعدادي ازهمافران نيروي هوايي با لباس شخصي باتفاق من با سلاحهايي كه در اختيار داشتيم خودمان را در ميان ازدحام جمعيت به جام جم وسالن واحد پخش سيما ميرسانيم ,آخرين بازمانده مامورين گارد شاهنشاهي كه مسوليت حراست وحفاظت از تلويزيون را دارد سرگرد مظفري افسر گارد شاهنشاهي است سرگرد حالت طبيعي ندارد او اسلحه خود را از جلد كمري بيرون كشيده وباديدن من وهمافران عابديني و ابراهيمي مي خواهدبه سمت ماشليك كند كه پشيمان شده واسلحه را به سمت شقيقه خودمي برد,به سرعت به سمت اوپريده و اسلحه راازدستش ميگيرم.اوگريه ميكندو زانو زده است وقسم ميخورد كه هيچ كاري نكرده وفقط وظيفه حراست از تلويزيون را داشته.فقط يك افسر تشريفات بوده و نه بيشتر من او را از زمين بلند مي كنم در رستوران پخش بر يكي ز چوب لباسي ها چندروپوش سفيد آويزان است فرنج وشلوار او را در مي آورم اسلحه و مهماتش را مي گيرم و به كمر ابو القاسمي دوست انقلابي ديگرم مي بندم و سرگردمظفري جمعي لشگر يكم گارد شاهنشاهي را با روپوش سفيد از پشت ساختمان پخش به پارك هدايت ي كنم تا برود ناگهان با همان حالت غير عادي بر مي گردد وبه سرعت مي گويد دو بمب در توالت هاي پخش كار گذاشته شده كه اگر به سراغشان نرويد تلويزيون منفجر مي شود. من و عابديني وابراهيمي به اتفاق ابو القاسمي وشيخ الاسلامي به محل بمب ها ميرويم.بمب ها روي سيفون كار گذاشته شده من دوستانم را از محل خارج مي كنم و پس از خنثي  كردن بمب ها ما پرسنل خود تلويزيون را به نگهباني از سالن پخش مي گماريم وپرسنل تلويزيون مراقبت از نودال وامپكس را هم بر عهده مي گيرند. نگهبا ني شب با محمد علي اينانلو .بهمن مفيد و گروهي از جوانان انقلابي است... همه مشغول مراقبت در اطراف تلويزيون هستندو چند دستگاه بي سيم تلويزيون وسيله ارتباطي من ودوستان من است.كد من" ثابت" انتخواب شد ومن با كد ثابت وارد شبكه بي سيم انقلاب شدم . از طريق تلفن با مدرسه علوي وحاج مهدي عراقي تماس گرفتم ايشان فرمودند مراقبت از تلويزيون را تشديد كن وفورا خودت را به مدرسه برسان با موتورسيكلت يك جوان در لابلاي جمعيت به مدرسه علوي ميروم. خيابان ايران بسته است مشتاقان ديدار با رهبرانقلاب راه را برهر تنابنده اي بسته اند در ميان جمعيت در محوطه جلويي حياط مدرسه تمسار رحيمي لاريجاني فرمانده دانشكده پليس وقت را مي بينم كه با لباس شخصي و عينك دودي او هم آمده تا در ميان تلاقي امت و امام او هم با رهبر ديداري كند. چند تن از استادان ارشد دانشگاه پليس هم همراه او هستند سلام عليكي مي كنم وآنها با ديدن من كمي دل گرم مي شوند چون روز و روزگاري سمت معلمي بر من داشتند.


 

فورا وارد ساختمان حضرت امام ميشوم حاج مهدي عراقي چيزي در گوش امام ميگويد و امام روي كاغذ كوچكي كه بر روي زانوي خود قرار داده اند چيزي مي نويسند و به من مي دهند حين دادن نامه به من مي گويند; خيلي  مراقب باشيد تلويزيون و راديو از همه مهمتر است وقتي كاغذ را در دستم مي گيرم روي آن نوشته شده :برادر سيد ابراهيم بحرالعلومي من شما را به عنوان محافظ تلويزيون تعين مي كنم


 

روح اله الموسوي الخميني
 من با مسئوليتي كه از امام گرفته ام روي پاهايم بند نيستم...
 ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1387ساعت 3:21 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 

یاد باد آن روزگاران یاد باد ...


با فرا رسیدن ماه بهمن به روزگار جوانی خود و صفحاتی از تاریخ انقلاب نگاهی افکنده و به دورانی برمی گردیم که فرمانده گردان ضربت شهر تهران بودم و با یک کار شبانه روزی سخت و طاقت فرسا و مقری که در شرق تهران داشتم سهم خود را به عنوان یک جوان انقلابی آشنا به رمز و راز نظامی گری و جنگ های چریکی ادا می کردم. تماس های بیشتر من با حاج مهدی عراقی شهید عزیر و مهندس بازرگان مرحوم بود و خدا می داند که هر باری که با این دو بزرگوار دیدار می کردم عرش را سیر می کردم. سخنان آنها را می شنیدم ، از آنها رهنمود می گرفتم و من ارتباط گروه های زیادی از انقلابیون مختلف الفکر با آنان بودم.


من همیشه مجذوب مهندس بازرگان بودم، حتی قبل از بهمن ماه 57. بازرگان در مردادماه 57 ، در نامه ای سرگشاده به محمدرضا پهلوی نوشت؛ هدف نهضت آزادی ایران از لحاظ احیاء حقوق اساسی ملت ایران قبل از اینکه متکی بر یک تحول انقلابی باشد مبتنی بر فکر تکامل و اصلاح است.


او به خود جرأت داد و شاه و کشور و قانون شاه را می خواست اصلاح کند.


در شهریور 1357، بازرگان و نهضتی ها "راه نجات ایران از بن بست حاضر" را در این دیدند که شاه مسئولیت تمام جریانات کشور را برعهده بگیرد و قانوناً خود را مستعفی و معزول دارد. جوانی من و مرد کهنسالی که با اندامی ریزنقش این همه جرأت و جسارت را به کار می بست تا با اشارت امام (ره) با شاه درافتد و با یک اتومبیل پژوی کهنه آبی رنگ در شهر به این سو و آن سو برود و شجاعت انقلابی را معنا کند برنمی تابید و من همیشه در کنار هیأت بازرگان همه آدمهای آن روز را کوچک می دیدم و عملا در کنار کار سیاسی که با آن کم و بیش آشنایی داشتم می دیدم و می دانستم که مهندس زیر پای اعلیحضرت فرشی از پوست موز پهن می کند و تا کجا سُر بخورد و برود خدا داند. فعالیت ها و طرح ها و عملیات ما که کلا در واژه براندازی خلاصه می شد ادامه داشت تا امام در نوفل لوشاتو فرانسه در گفت وگویی با خبرنگار رویترز فرمودند؛ "بارها گفته ام که ملت ایران خواهان برچیده شدن رژیم شاهنشاهی و سقوط دودمان منحوس و خائن پهلوی و برقراری حکومت اسلامی است. هر کس این جا آمده من این موضوع را مطرح کرده ام (آقای مهندس بازرگان و کریم سنجابی) این دو آقا هم آمدند و من مطرح کردم و آنان پذیرفتند و رفتند و هرکس برخلاف خواست ملت مسئله ای عنوان کند خائن به ملت و مملکت است."


و اینجا بود که تکلیف انقلاب و انقلابیون با فرمایش صریح امام روشن شده و کانون های مبارزاتی تهران دیگر در اصلاح رفرم و سیاست گام به گام و تبدیل شاهنشاهی ایرانی به انگلیسی و سوئدی و اسپانیایی نبوده و به خوبی فهمیدند که باید در برچیده شدن نظام و تبدیل آن کاری کرد کارستان، ولی آیا با چند اسلحه کهنه والتر و کلاشینکف و نارنجک دست ساز و کوکتل مولوتف در مقابل ارتشی که تا به دندان با مدرن ترین سلاح های آمریکایی و اسرائیلی مجهز بود می توانستیم کاری بکنیم؟


وقتی خبرنگاری از امام در مورد سلاح و مهمات پرسید، امام فرمودند فکر آن را نکنید...


و منظورشان این بود که همه چیز مهیاست و من در حیرت که چگونه مهیا شده که من ندیده ام. فردای این صحبت آقای عسگراولادی اسلحه کمری کوچک نقره ای رنگی را که ساخت کشورهای اروپای شرقی بود به من نشان دادند و گفتند؛ سید این اسلحه یک گیری داره ببین می توانی رفع کنی؟ هرچه با سلاح کمری کالیبر 9 ور رفتم موفق نشدم و در فکرم این موضوع می چرخید که نکند سلاح هایی که امام گفتند از همین ها باشد که به هیچ دردی هم نمی خورند!


سیدابراهیم بحرالعلومی

+ نوشته شده در  چهاردهم خرداد 1387ساعت 3:5 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 

Email: info@persiafilm.ca

بحرالعلومی  سايت تخصصي سينماي ايران (پرشيافيلم) را تأسيس کرده که هزاران تن از اهالي سينماي ايران عضو اين سايت هستند. او سایت پرشیافیلم را در کانادا نیز  تأسيس کرده

امروز 1 مهر 1386


+ نوشته شده در  یکم مهر 1386ساعت 0:35 AM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 

همانطور که می دانید بیست و ششمین فیلم مسعود کیمیایی "رئیس" در ماه گذشته در تهران به روی پرده رفت و با فروش نسبتا خوب سیصد میلیون تومانی اکران تهران را پشت سر گذاشت.

همواره فیلم های کیمیایی مورد توجه بوده است و البته خودش فراتر از فیلم هایش همیشه خبرساز وجریان ساز بوده است. منتقدان در دو قطب مختلف در مقابل فیلم هایش صف آرایی کرده اند، عده ای خود فیلم را نقد کرده اند و عده ای به عوض نقد فیلم کیمیایی و زندگی خصوصی اش را به باد نقد گرفته اند آن هم با نیت این که خالق گوزنها و قیصر بایدقیصر و گوزنها بسازد!

آنچه مسلم است این که این فرهنگ غلط سرک کشیدن به زندگی خصوصی مولف به عوض بسط دادن دیدگاه انتقادی و تحلیل تالیف موضوع تازه ای نیست. روزگاری را به یاد دارم که در یکی از هفته نامه های سینمایی برای فیلم سلطان صفحات ویژه ای را درمی آوردیم که مدیر مسئول محترم بر این نظر بود که چون کیمیایی است !!عکسش در بیش از یک صفحه مجله من نباید چاپ شود! از این دست برخوردها درگذشته زیاد دیده ایم، اما امروز در فضای نسبتا تثبیت شده نقد اجتماعی و انتقادات هویتمند سینمایی این انتظار نمی رفت که در نشریات تخصصی سینما برخوردهای غیرحرفه ای با کارگردان قدیمی سینما در نوشتار منتقدان به عوض نقد صورت گیرد و زندگی خصوصی او و یا اتومبیل او موضوع نگارش یادداشت و تحلیل و نظر باشد که چرا بنز سوار است و اگر مثلا پیکان سوار بود فیلمساز بهتری می شد! آن هم در وزین ترین ماهیانه سینمای ایران. . .

از آقای کیمیایی خواستم یادداشتی در این مورد و پیرامون انتقادات کنونی به آخرین فیلمش برایم ارسال کند، یادداشت مسعود کیمیایی را در زیر می خوانید.

شاهرخ بحرالعلومی

مهم این نیست که فیلم رئیس "به شماره" چندمین کار من است. مهم این است که فیلم رئیس و یا هر فیلم دیگری در کدام برش از تحولات اجتماعی امروز جاگیر می شود.

اگر فیلم رئیس و یا هر فیلم دیگری در این جاگیری اجتماعی خودش تسلیم اضطرابات اجتماعی نشود و بتواند اضطراب را نقد کند به ماندگاری در حیطه "نقد اجتماعی" نزدیک می شود.

بهتر آن است که یک منتقد فیلم در مقابل اثری اجتماعی، بتواند جامعه به روزش را نقد کند، اما داوری و نقد اجتماعی به سختی می تواند به روز باشد چون با دو فرایند مهم، جدا از هم، اما به شدت محتاج هم روبروست. فرایندهای دریافت و تشریح.

دریافت اثر به وسیله منتقد، به دلیل دریافت که یک امر خصوصی است می تواند، مستقیم، کارساز، پیش بینی کننده و تاثیرگذار باشد. می تواند با مخاطبش در ایستگاه هاییبه ملاقات های دانسته گی و ضرورت برسد، اما در مقوله تشریح، منتقد درگیر مناسبات ممیزی در مطبوعات و سایر مراجع دیگر بشود و دریافتش را نتواند بنویسد. این به واسطه جامعه در حال دگرگونی، مضطرب و مسئله دار که دائم در حال تغییرات اجتماعی است به وجود می آید.

فیلم فکاهی و کمدی از نوع فیلم های متداول سر راست احتیاجی به نقد ندارد. فیلم چهارشنبه سوری از این مقوله جدا است چرا که به یک ساخته ی هنرمندانه می رسد و شاید چندین استثنای دیگر.

جامعه با فیلم های این چنانی به سرعت به Identificationمی رسد (که به غلط همذات پنداری فارسی شده است) این یکی پنداری، تصور یکی شدن در فیلم های جدی و جامعه نگر به سختی به وجود می آید.

در این حال، بعضی از نویسندگان سینمایی کم کار و کم نوشته می شوند و بعضی ها به خاطر حیات یک نشریه گرفتار می شوند و به خاطر این که حضور خود را اعلام کنند به چرک گویی و کثیف نویسی می رسند و به دلیل ناتوانی در نزدیک شدن به اثر، به زندگی خصوصی و رفتارهای کارگردان و بازیگر که بیشتر حاصل تخیلات بیمارگونه است، می پردازند. این نگاه تسری پیدا می کند به دوستار سینما و هنرمند هنوز بیان نشده، که بیشتر شهرستانی است. خود به خود این استعدادهای تازه فیلم شان می شود خستگی در کردن، لبخند زدن و در تاریکی ساکت شدن. نویسنده سینمایی که هیچ گاه فیلمساز نشده و بسیار هم تجربه های کناری سینما را از نوشتن تا تیتراژ داشته است، چطور می تواند با واژه های اجتماعی در این مقوله به تظاهر بپردازد؟

دو فیلم بزرگ از داریوش مهرجویی عزیزم که بسیار زیبا هستند و استادانه ساخته شده اند در این حرکتهای ارزان نویسی سینما، در این نفهمی های سینمای اجتماعی و اضطرابات اطراف آن ضربه خوردند. "بانو" و "بمانی". در رای گیری اینان مدتی به تاریکی رفتند.

می ماند نقد، خود نقد. منتقد از نقد شدن نمی هراسد، چون مقوله نقد عزیز و مرتبه دار است. فارسی خوب و فخار. قضاوت گری های مسئول و یاددهنده و اینکه تا چه اندازه به معرفت دریافت معتقد باشد، میشود معلم. منتقدی که خودش و اثر را در نوشته اش منعکس شده می بینی و در پنهان احترامش می کنی.

منتقد در راه سنخیت تبدیل دریافت به تشریح،سلامت می گذرد. تشریحی که در تقابل دریافت، با یک جراحی کوچک و کمتر خون ریز به زبان نقد می رسد. نقدی که در بررسی دوران قرار نگیرد و با یک بار حضور در چاپ تاریک شود چه حاصلی دارد.

برای فیلم رئیس نوشتن و گفتن می ماند برای بعد.

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 9:15 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 

 

شهروند: در شب 26 ماه اوت و در مراسم افتتاحیه جشنواره بین المللی Cinefiesta (پرتوریکو) از بین 55 فیلم بخش رقابت سینمای جهان فیلم فصل خاک به کارگردانی شاهرخ بحرالعلومی توانست جایزه اول ویژه هیات داوران را به خود اختصاص دهد.

سزار رودریگوئز کارگردان مشهور پرتوریکو با ارسال این خبر به شاهرخ بحرالعلومی تبریک گفت و از فیلم او به عنوان شعری شگفت انگیز یاد کرد که به درستی نیازی به دیالوگ نداشته است.

شاهرخ بحرالعلومی گفت: در این موفقیت خود را مدیون محبت های بی دریغ همراهانم می دانم و نیمی از جایزه نقدی خود را به دو بازیگر خردسال کوره پزخانه و خانواده عبدالرئوف نادری (پیرمرد 95 ساله بازیگر این فیلم) تقدیم خواهد کرد.

+ نوشته شده در  ششم شهریور 1386ساعت 4:44 PM  توسط شاهرخ بحرالعلومي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شاهرخ بحرالعلومي، فیلمساز، منتقد فیلم، متولد سال ١٣٥٧، از ١٤ سالگي با فيلم «ضيافت» مسعود کيميايي فعالیت سينمایی خود را آغاز کرد و همزمان با نشريات معتبر سينمايي آن دوران نیز همکاري داشت. او دانش آموخته‌ی دوره‌ی ليسانس رشته‌ی ادبيات دراماتيک در دانشکده‌ی هنر و معماري است و با رتبه‌ی نخست در کنکور اين رشته براي دوره‌ی فوق ليسانس پذيرفته شده است. بحرالعلومی در حال حاضر ساکن کاناداست.
او در فیلم‌های ، «مرسدس»، «فرياد» و «اعتراض»، همه از ساخته‌هاي کارگردان معروف ایران، مسعود کيميايي، دستيار کارگردان بوده است. شاهرخ بحرالعلومي از سال ١٣٧٣ با اکثر نشریات سینمایی به عنوان نویسنده و منتقد همکاری داشته است و از سال ٧٤ عضو دائمی انجمن منتقدان سینمای ایران بوده است. او همچنین از سال ١٣٧٦ عضو دائمي "انجمن برنامه ريزان و دستياران کارگردان سينماي ايران" بوده است. در سال ١٣٧٥ فيلم کوتاه "کاساندرا" را براي ارائه به «جشنواره‌ی بين المللي فيلم رشد» ساخت که داستان زندگي دو کودک بود. در سال ١٣٨٠ فيلم «پسر همسايه» را پيرامون زندگی کودکان آواره‌ی افغان در تهران ساخت. او کارگردان پشت صحنه‌ی چندین فیلم بوده و همچنين تهيه کننده و کارگردانی برنامه‌هاي مربوط به جشنواره‌ی فيلم فجر سال ٨٢ در شبکه‌ی تهران تلويزيون ایران را به عهده داشته است. بحرالعلومی در سال ١٣٨١ سايت تخصصي سينماي ايران (پرشيافيلم) را تأسيس کرده که هزاران تن از اهالي سينماي ايران عضو اين سايت هستند. او در نظر دارد سایت پرشیافیلم را در کانادا نیز راه اندازی کند.

پیوندهای روزانه


آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
تیر 1384
فروردین 1384
مهر 1383
اردیبهشت 1383
اسفند 1382
دی 1382
آبان 1382
آرشیو موضوعی
آرشيو اخبار سينماي ايران
دانلود فایل‌هاي تصویری
گالري عكس فيلم ها
دفاتر تولید و پخش
پیوندها
shahrvand
farabi
bahman ghobadi
imdb
taghvim
dehnamaki
cinemaema
hassan zerehi
khaneh honarmandan iran
انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي ايران
خسرو باباپور
برنامه سینماهای تورنتو*
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar